#به_قلم_خودم #در_کشاکش_طبیعت_و_صنعت سرمیدان انقلاب منتظر تاکسی ایستاده بودم.چشمم به فواره ی آب میدان افتاد.آبی که خنکایش گه گاه صورتم را نوازش میداد.چشمم به آب میدان افتاد و ماشین هایی که میدان را دور میزدند.ماشین های سبک و سنگینی که هر کدام مقصدی را… بیشتر »
آخرین نظرات